بلادشات فیلمی ابرقهرمانی به کارگردانی دیو ویلسون است که وین دیزل نقش اصلی را ایفا میکند. ری گریسون که یک تفنگدار دریایی بود، توسط گروهی از دانشمندان به‌صورت مخفیانه بعد از مرگ احیا می‌شود. با پیشرفت فناوری نانو، او به یک ماشین کشتار بیوتکنولوژی فوق بشری تبدیل می‌شود که اکنون دیگر بلادشات نام دارد…

«گوندو» ( میفونه ) مدیر تولید یك كمپانى كفش‏سازى است. فرزند گوندو را مى‏ ربایند و در قبالش تقاضاى پول هنگفتى مى‏ كنند؛ اما خیلى زود معلوم مى‏ شود كه به اشتباه فرزند راننده‏ ى گوندو را ربوده‏ اند...

دو دوست در جست و جوی رفیق دوران دانشگاه شان «رانچو» هستند. طی این مدت آن ها خاطرات تلخ و شیرینی که با رانچو داشته اند را به یاد می آورند، کسی که باعث شد آن ها در مورد همه چیز متفاوت فکر کنند، و به همین دلیل تمام اطرافیان شان آن ها را احمق خطاب می کردند…

« سر ویلفرید روبارتس » ( لاتن ) ، وکیل سرشناس ، از یک سکته‏ى قلبى جان سالم به در برده است و دوران نقاهت را مى‏گذراند . پزشکان او را از ادامه‏ى کار در محاکم جنایى منع کرده‏اند ، با این همه ، « روبارتس » دفاع از مردى به نام « لنرد وول » ( پاور ) را متهم به قتل بیوه زنى ( واردن ) شده قبول مى‏کند…

داستان در مورد آشیتاکای ماجراجو است که در یک سفر برای پیدا کردن چندین شی با ماجراهای زیادی روبرو میشود و در این سفر با چندین قبیله میجنگدد و با دختری نیز آشنا میشود…

این فیلم در دههٔ ۱۹۵۰ در هالیوود اتفاق میافتد. داستان روی نورما دزموند تمرکز دارد؛ هنرپیشهای بازمانده از دوران سینمای صامت، که اینک با اختلالات روانی رو به رو است. وی در ویلایی رو به ویرانی، همراه با با مردی که قبلاً شوهرش بوده و حال خدمتکار اوست، در سانست بولوار زندگی میکند. نورما در حالی که هنوز آرزوی بازگشت به صحنه را دارد، تصادفاً با نویسندهٔ جوان اما موفقی آشنا میشود و کم کم به او علاقهمند میگردد. چندی طول نمی کشد که این رابطه با قتل و جنون پایان میپذیرد.

خانواده‌ای به عنوان سرایدار به یک هتل در محلی دور افتاده که در تعطیلی زمستانی هست، می روند. در آنجا نیرویی شیطانی روی مرد تاثیر گذاشته و جنون خشونت وی را می گیرد. در حالی که پسرش به خاطر توانایی خاصی که دارد علائمی از اتفاقات وحشتناکی که قبلا در هتل رخ داده را می بیند…