خانواده‌ای به عنوان سرایدار به یک هتل در محلی دور افتاده که در تعطیلی زمستانی هست، می روند. در آنجا نیرویی شیطانی روی مرد تاثیر گذاشته و جنون خشونت وی را می گیرد. در حالی که پسرش به خاطر توانایی خاصی که دارد علائمی از اتفاقات وحشتناکی که قبلا در هتل رخ داده را می بیند…

در یک جامعه روستایی کوچک , افسران پلیس محلی ( زو ) و پاتریک نقل‌مکان خود را عادی می‌دانند اما به زودی رویداده‌ای عجیب آشکار می‌شوند . ساکنان شروع به رفتار نامنظم می‌کنند و ترس از خودکشی در بین این شهرها پخش می‌شود که سعی می‌کنند از آن‌ها محافظت کنند . ( زو ) و پاتریک تشخیص می‌دهند که ماشین‌های بیگانه در حال برگزاری هستند و گروه کوچکی از بازماندگان را از دنیای بیرون قطع می‌کنند .....

داستان در مورد یک کشتی‌ فضایی به نام کاوننت (پیمان) است که در کهکشان دور، در جستجوی یک سیاره بخصوص است. بعد از یافتن و رسیدن به این سیاره، اعضای خدمه فکر می‌کنند که یک بهشت کشف نشده را پیدا کرده‌‌اند اما خبر ندارند این یک دنیای سیاه، تاریک و خطرناک است که تنها یک نفر در آنجا زندگی می‌کند: دیوید (مایکل فسبندر)، همان رباتی که در فیلم پرومتئوس جان سالم به در برد …

سفینه غارتگر ها دوباره به زمین بر میگردد و در دل جنگلی سقوط میکند. گروه غارتگران یک سرباز به زمین میفرستد در حالیکه تنها بیگانه زنده مانده در حال تولید مثل است …

گروهی از دانشمندان در یک جزیره ناپدید میشوند . تیم پشتیبانی به جزیره فرستاده میشود . وقتی افراد به محل حادثه میرسند با موجوداتی بیگانه مواجه میشوند…

«ژنرال پرز» (هدایا)، فرمانده فضاپیمای «اوریگا»، باکمک هفت افسر دانشمند و چهل و دو خدمه در پی استفاده از «بیگانه» هاست. «الن ریپلی» (ویور) دویست سال پیش با فداکردن جان خود جلوی تکثیر «بیگانه» ها را گرفته است، اما حالا در اوریگا از طریق نمونه های خونی که از او باقی مانده، شبیه سازی می شود تا به یک «ملکه ی بیگانه» دست رسی پیدا کنند.

بعد از گریختن از سیاره بیگانگان، سفینه ی «الن ریپلی» هم در آن است، در یک معدن سقوط می کند. ریپلی می فهمد که یک موجود بیگانه که بطور مخفیانه وارد سفینه شده، علت سقوط بوده است. این موجود بیگانه شروع به کشتن ساکنان معدن می کند، اما ریپلی نمی داند که دشمن اصلی او چیزی بیشتر از این موجود بیگانه است.