این فیلم در مورد 23 نفر از نوجوانان ایرانی است که در چنگال رژیم بعث عراق اسیر هستند و صدام سعی بر سوء استفاده از سن کم آنها به نفع خود است، اما با غرور و افتخار سر خود را بالا می گیرند و ملت خود را سرفراز می کنند...

این فیلم روایتی است از دفاع گردان عمار یاسر لشکر 27 محمد رسول‌الله در برابر لشکرکشی رژیم بعث به فکه و شرهانی در روزهای پایانی جنگ. عراقی‌ها باید از سد یک پایگاه که شکل تنگه است عبور کنند که با مقاومت شدید و دلاورانه نیروهای ایرانی روبه رو می‌شوند…

در میانه سال‌های جنگ و در اوج بمباران‌های تهران، روزگار با بیم و ترس می‌گذرد. اما عشق و دل‌دادگی و زندگی و امید، هراس ملموس مرگ را به فراموشی می‌سپارد؛ رفتگان در کلمات زندگان تکرار می‌شوند. مرگ، سؤال مطلق است و عشق، ابهام مکرر. بمب؛ یک عاشقانه با کورسوی امیدبخش زندگی کار دارد نه با سیاهی مطلق مرگ. روایت انسان‌هایی است که هیچ‌گاه فرصت عاشق شدن و به دلخواه خود زندگی کردن را نداشته‌ و تنها برای لقمه نانی به سختی کار کرده‌اند…