داستان انیمه برگرفته از رمانی به همین نام اثر ماکوتو شینکای می‌باشد که مخلوطی از عشق و معجزه است. دو نوجوان دبیرستانی پس از اینکه متوجه می شوند یه شکل عجیب و غریبی به هم مرتبط هستند و هرکدام در رویا خود را در قالب دیگری می‌بیند، تصمیم میگیرند برای اولین بار یکدیگر را ملاقات کنند…

سینما پارادیزو فیلمی ایتالیایی به کارگردانی جوزپه تورناتوره و با بازی فیلیپ نوآره ساخته شده است. این فیلم در 62امین مراسم اهدای جایزه اسکار موفق به کسب اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان شد. «سالواتوره/توتو» کودکی عاشق فیلم و سینماست. تنها تفریح او رفتن به سینما و بازی با نگاتیوهاست. این موضوع باعث شکل گیری رابطه‌ای عمیق بین او و آپاراتچی تنهای سینما پارادیزو، «آلفردو» می‌شود…

کازابلانکا، فیلمی بر مبنای نمایش‌نامه‌ای بر روی صحنه نرفته از مورای بورنت و جان آلیسون به نام «همه به کافه ریک می‌آیند» و با کارگردانی مایکل کورتیز در سال ۱۹۴۲ تولید شده‌است. ستارگان این فیلم هامفری بوگارت، اینگرید برگمن و پل هنراید هستند و کلود رینس، کنراد وایت، سیدنی گرین‌استریت، پیتر لوری و دولی ویلسون نیز در این فیلم بازی کردند. جنگ جهانى دوم. یک مرد ماجراجو به نام «ریچارد بلین»، معروف به «ریک» (بوگارت) کافه‏ اى را اداره می‏کند…

« چارلى » ولگرد کوچولو؛ جان میلیونرى ( مایرز ) را که از نوش‏خوارى سر از پا نمی‏شناسد نجات میدهد. مرد میلیونر هم سخت به او محبت میکند؛ اما پس از هشیارى، « چارلى » را بجا نمی ‏آورد و از خود میراند. این ماجرا تکرار مى‏شود و « چارلى » در این بین به دختر گل فروش نابینایى ( چریل ) دل میبندد…

«گوییدو» ی یهودی (بنینی) شیفته ی یک معلم مدرسه به نام «دورا» (براسکی) می شود و با استفاده از طنز و شوخی سرانجام به هدفش می رسد و با او ازدواج می کند. اما چند سال بعد، او از همین حس طنز و شوخی خود باید بهره ببرد تا پسرش را در اردوگاه کار اجباری حفظ کند...

«فارست گامپ» (تام هنکس) مادرزاد دچار اختلالاتی ذهنی و جسمی است. در کورکی به طور معجزه اسایی توانایی راه رفتن را بدست می آورد اما همچنان ضریب هوشی اش بسیار از حد نرمال پایینتر است. مادرش با تلاش فراوان او را به مدرسه می فرستد. بر اساس سلسله ای از حوادث به موفقیتهایی بزرگ دست پیدا می کند. به جنگ ویتنام می رود و به عنوان قهرمانی دست پیدا می کند. و حتی عاشق می شود.

یکی از شیراز، یکی از آبادان، هردو در تهران! مجبورند فعلا باهم سر کنند تا محمودِ نارفیق را پیدا کنند.