«گوندو» ( میفونه ) مدیر تولید یك كمپانى كفش‏سازى است. فرزند گوندو را مى‏ ربایند و در قبالش تقاضاى پول هنگفتى مى‏ كنند؛ اما خیلى زود معلوم مى‏ شود كه به اشتباه فرزند راننده‏ ى گوندو را ربوده‏ اند...

« سر ویلفرید روبارتس » ( لاتن ) ، وکیل سرشناس ، از یک سکته‏ى قلبى جان سالم به در برده است و دوران نقاهت را مى‏گذراند . پزشکان او را از ادامه‏ى کار در محاکم جنایى منع کرده‏اند ، با این همه ، « روبارتس » دفاع از مردى به نام « لنرد وول » ( پاور ) را متهم به قتل بیوه زنى ( واردن ) شده قبول مى‏کند…

اولدبوی، فیلمی نئو-نوآر اکشن مهیج به کارگردانی پارک چان-ووک و اقتباسی از مجموعه مانگایی ژاپنی به همین نام از گارون تسوچیا است. این فیلم، دومین اثر از سه‌گانه انتقام است. «اوه دا-سو» بعد از ربوده شدن توسط شخصی ناشناس و کشیدن حبس به مدت ۱۵ سال، اکنون آزاد شده است و در حالی که با یک تلفن همراه، پول نقد و لباس های گران قیمت مجهز شده، تنها ۵ روز فرصت دارد کسی که او را اسیر کرده بود را بیابد…

لئونارد مردی که حافظه کوتاه مدتش را از دست داده و دیگر قادر نیست چیز جدیدی را به خاطراتش اضافه کند. او بوسیله یادداشت‌ها و خالکوبی‌ کردن بدنش، به دنبال مردی است که فکر می کند همسرش را به قتل رسانده. در واقع این هدف آخرین چیزی است که او به یاد می آورد.

در سالیان سال پیش از بشر، در مکانی که بنظر می‌رسد زمین ماقبل تاریخ باشد، موجودی بشرنما در مجاورت آبشاری ایستاده. او یک ردای قربانی به تن دارد. در حالیکه بالای سر او سفینه‌ای غول‌پیکر آماده ترک زمین می‌شود، موجود انسان نما جامی حاوی مایعی سیاه رنگ و جوشان را می‌نوشد. بلافاصله بدن او متلاشی شده و در رودخانه حل می‌شود. دی‌ان‌آی بدن او با آب و محیط زیر آبشار سریعاً واکنش می‌دهد و چرخه تولید سلول‌های جدیدی آغاز می‌گردد: سلول‌های قرمز رنگی که شباهت به گلوبول‌های قرمز دارند و سریع تکثیر می‌یابند…در نمای بعدی زمان سال 2079 میلادی است. گروهی از باستانشناسان در اسکاتلند غاری را کشف کرده‌اند که در داخل آن تعدادی نقاشی ماقبل تاریخ بروی دیوارها نقش بسته‌است. یکی از نقوش صحنه‌ای را نشان می‌دهد که در آن چند انسان به یک صورت فلکی در آسمان اشاره می‌کنند. صحنه بعدی فیلم ده سال بعد از کشف غار را نشان می‌دهد که در آن یک سفینه فضایی با سرعت مافوق نور در حال سفر بسوی همان صورت فلکی است و…

پنجره عقبی یا پنجره پشتی یا پنجره رو به حیاط، فیلمی در ژانر معمایی و دلهره‌آور به کارگردانی آلفرد هیچکاک است. بسیاری از منتقدان این فیلم را از بهترین فیلم‌های هیچکاک و بهترین فیلم‌های دلهره‌آور تاریخ سینما می‌دانند. یک عکاس خبری با پای شکسته مجبور است روی یک صندلی چرخدار باقی بماند از روی بیکاری به تماشای حرکات همسایه‌های آن طرف حیاط آپرتمانی که در گیتیچویلج دارد مشغول می‌شود…

در اواخر قرن نوزدهم در لندن، رابرت انجیر، همسرش جولیا و آلفرد بوردن بعنوان دستیاران یک شعبده باز باهم کار می کنند. جولیا بر اثر یک تصادف در حین اجرا جان میدهد و رابرت، آلفرد را بخاطر مرگ همسرش سرزنش می کند و رابطه دوستانه بین آن‌ها جایش را به دشمنی میدهد. بعد از مدتی هردو شعبده باز هایی مشهور، و رقبایی سرسخت برای یکدیگر می شوند و در اجرای یکدیگر خرابکاری می کنند. وقتی آلفرد یک حقه ناب را روی صحنه اجرا می کند، رابرت غرق در تلاش برای فاش کردن راز رقیبش می شود و این کار او عواقب غم انگیزی را به دنبال دارد.