میهن مشرقی استاد دانشکده معماری پس از 26 سال زندگی با شوهرش به سبب ناسازگاری فکری و رفتاری با پادرمیانی دخترش (ستاره) از همسرش جدا می‌شود، سپس به خانه قدیمی پدریش اسباب کشی می‌کند و با دخترش و دایه اش (آفاق) زندگی تازه‌ای را آغاز می‌کند. زندگی تازه او با آمدن مانی معترف دانشجوی رشته معماری در هم می‌ریزد و…

سیامک جوانیست که بعد از مدتی اشتغال به تهیه داروهای کمیاب و همچنین کلیه برای بیماران، به دلالی قلب برای بیماران نیازمند پیوند پرداخته است. از همین رو وی همیشه و همه جا به دنبال یافتن مواردی است که شخصی بر اثر مرگ مغزی، مستعد اهدای اعضا باشد و در نتیجه او قلب فرد درگذشته را برای یکی از سفارش دهندگانش خریداری نماید. این در حالیست که خانواده ی وی چه مادر و چه نامزدش که دختر خاله اش نیز می باشد، از شغل او اطلاعی ندارند و…