رستا (ساره بیات) و آرش (حامد بهداد) که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند، پس از فراز و نشیب فراوان به روز عروسی خود می رسند اما با پیدا شدن رقیبی قدیمی در شب عروسی…

این فیلم داستان زندگی مرجان را روایت می‌کند که می‌بایست ظرف ۱۰ روز، پولی را برای پدرش تهیه کند. او در طی این مسیر با موانعی روبرو می‌شود که زندگی زناشویی‌اش را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد…

یدالله در یک تیمارستان مشغول کار است و به تازگی همسرش را از دست داده و تنها شده، در همین حین دلارام که در این تیمارستان بستری است، از او برای دیدن فرزندش کمک می خواهد...

مردی تعمیرکار به نام بابک (سعید آقاخانی) به منزل یک مادر و دختر می‌رود تا لوله کشی آنها را سرویس کند، نامزد دختر به نام سامان که مردی پولدار و البته عصبی و دمدمی مزاج است سر می‌رسد و با دختر دعوای شدیدی می‌کند. او نسبت به اینکه دختر در حال خیانت به اوست، شک دارد و از تعمیرکار می‌خواهد که در دعوا دخالت کند و با امتناع او، درگیری بین آنها ایجاد می‌شود که در همین گیرودار، دست بابک به صورت سامان می‌خورد؛ دستی که درون آن یک پیچ گوشتی وجود دارد و به چشم سامان فرو می‌رود و او را کور می‌کند. سامان که نامزدش با او بهم زده و دنیایش غرق اندوه و شکایت است، با وجود اینکه نیاز مالی چندانی ندارد، طلب ۱۰۰ میلیون دیه می‌کند وگرنه قصاص چشم در برابر چشم را انجام می‌دهد…