همیشه عشق های بزرگ و زیبا، دشمنان بزرگ و مخوف داشته اند، عاشق و معشوق می بایست با رنج های بسیاری برای دوام عشق شاعرانه شان روبرو شوند…

مهتاب، دختر دانشجوییست که با پدر مستبد، مادر و برادر کوچکترش زندگی می کند و دلباخته دانیال همکلاسی اش است. او ماجرا را به مادرش می گوید و از او می خواهد که جریان را به پدرش اطلاع دهد. مسأله جداسازی دختران از پسران در دانشگاه با بیانیه ای که تنی چند از دانشجویان در دیوار سالن دانشگاه نصب کرده اند حالت بحرانی و جدی به خود می گیرد. در زیر این بیانیه امضا و نام دانیال هم به چشم می خورد…

شاید عاشق شدن آخرین فرصت هرکسی برای آدم بودن است. شما هم موافقید؟

همیشه عشق های بزرگ و زیبا، دشمنان بزرگ و مخوف داشته اند، عاشق و معشوق می بایست با رنج های بسیاری برای دوام عشق شاعرانه شان روبرو شوند…