یک غریبه در شهر سوالی می‌پرسد که کسی قبلا از او سوال نکرده است . تنها حروف اول اسم و حروف اول نام و کنجکاوی کودکانه و کنجکاوی کودکانه او را به راه عشق و خنده

در آینده‌ای دور که نژاد بشر قدرت بینایی خود را از دست داده است، جوامع به دنبال راه‌هایی جدید برای تعامل، ساخت خانه و تامین مایحتاج ضروری‌‌ شان می‌گردند. البته با متولد شدن دو نوزاد دوقلوی دارای قدرت بینایی، اوضاع دستخوش تغییراتی می‌شود که…

سال ۱۳۴۶، یک زندان قدیمی در تهران به دلیل مجاورت با فرودگاهِ در حال توسعه شهر در حال تخلیه است. سرگرد نعمت جاهد، رئیس زندان، به همراه مأمورانش در حال انتقال زندانیان به زندان جدید هستند. سرهنگ مدبر که مافوق جاهد است به نزد او در زندان می‌رود و می‌گوید که جاهد ترفیع گرفته و قرار است جانشین خود او شود. جاهد که از شنیدن این خبر خوشحال است در طی یک تماس تلفنی متوجه می‌شود که یکی از زندانیان به نام احمد سرخ‌پوست همراه با دیگر زندانیان نبوده‌ است. جاهد که حکم ترفیع خود را در خطر می‌بیند به همراه نیروهای خود، تمام زندان را برای پیدا کردن سرخ‌پوست جست‌وجو می‌کند…

روایت دختر جوانی از مناطق جنوب شهر تهران است که درگیر عشق جوانی شهرستانی می‌شود و این در حالی است که دختر به دلایلی مجبور به مهاجرت از ایران است. در این مسیر، برادرش با او همراه می‌شود اما در میانه راه، اتفاقاتی برای آن‌ها رقم می‌خورد…