قصه جوانی متوهم است که همیشه در رویا بسر می برد و دوست دارد به گذشته برگردد و اشتباهاتش را جبران کند... شما جدیش نگیرید چون همچین چیزی ممکن نیست...

موفقیت تختی در میدان‌های ورزشی حسادت‌های هم تیمی‌های او را برمی‌انگیزد، و محبوبیتش در میان مردم باعث ایجاد حساسیت در حکومت می‌شود، بخصوص که او از نظر گرایشی به جبهه ملی و مصدق داشت. کارشکنی‌های دوجانبه (حسادت‌های ورزشی و کارشکنی) همراه با چند ناکامی در اواخر دوران ورزشی اش، تختی رو سرخورده و خسته می‌کند و ازدواجش در ۱۲ آبان ۱۳۴۵ هم نه تنها تغییری در وضعیت او نمی‌دهد بلکه به دلیل اختلاف‌های او با همسرش این وضعیت تشدید می‌شود. تولد پسرش بابک در شهریور ۱۳۴۶ نیز تأثیری در وضعیت او ندارد و سرانجام غلامرضا تختی در هفدهم دی ۱۳۴۶ و دو روز پس از تنظیم وصیت نامه اش در دفترخانه ای، در اتاق ۲۳ هتل آتلانتیک تهران با خوردن دارو خودکشی می‌کند.

به جان نیاز، قصاص بخوای بچه رو می گیرم طلاقت میدم جان یه دونه دخترمونو قسم خوردم که بدونی این کارو می کنم به جان نیاز

داستان معلمی بنام هوشنگ را روایت میکند که زندگی شرافت مندانه ای دارد و اعتقاد دارد شرافت آخرین سنگر بشریت است.. اما اتفاقی صاحب مال و ثروت زیادی میشود و باعث میشود از آن شرافت فاصله گرفته و به کلاهبرداری و اختلاس روی بیاورد ، این مجموعه بصورت محسوس با زبانی طنز به مشکلات اجتماعی سیاسی جامعه پرداخته است که در چند دوره اتفاق و از قاجار تا زمان حال میرسد…

یک حادثه، دو خانواده را در کوچه شهید بی نام، جایی در جنوب شهر، دچار معضل بزرگی میکند. وسط این ماجراها حاج مهدی که معتمد خانواده و محله است، میخواهد همه چیز را با تعامل پیش ببرد اما کم کم پای اتفاقات دیگری به میان می آید. اتفاقاتی که هم خودش را درگیر آنها میکند، هم زن و بچه هایش را…

سید جلال فرمانده دوران جنگ در اثر انفجار به کما میرود و پس از بیست سال در حالی که پزشکان از به هوش آمدن وی نا امید شده اند و تصمیم می گیرند دستگاه های تنفسی را جدا کنند، در اثر یک شوک یا معجزه به هوش می آید و…

یونس و علی، پدر و پسر خلبانی هستند که مأموریت ویژه آنها به پرواز درآوردن هواپیمایی در تَدمُر به سمت دمشق است، آنها باید مردم تحت ظلم داعش را به وسیله این پرواز نجات دهند، اما در این راه مشکلات غیرمنتظره و هولناکی در انتظار آنهاست…